به نام آفریدگار آب وآتش

اخبار » اخبار ما
"کاش آب قدری حیا داشت .."

تعداد بازدید : 6600

تاریخ ثبت : دو شنبه 25 دي 1396


نمی دانم چه بگویم وچه گونه بنویسم، مادربزرگ همیشه می گفت: بعضی دردها هستند‌که لالت می کنند و امروز درک کردم لبخند تلخش را و خنده ای که آن روزها بر حرفش زدم را پس می گیرم.

اندوه بزرگی است ،داغ عزیز سخت است هر طور که باشد ولی گاهی سوزاننده تراست وقتی می بینی در وسط دریا بودند ومایه ی حیات رحم بر حیات شان نکرد،امروز امید مان نا امید شدزمانی که شنیدیم امید های ایران وآینده جان دادند در میان آب وآتش .

نمی دانم جسدشان چگونه است،نمی دانم عزیزان شان در کجای ایران ساکن اند، نمی دانم آخر چه می شود،ایران ملّتی دارد که باغیرت اندو موفق واما صبور چه واژه ی قریبی است برای حال و روز این ایام مان .برای بازماندگان پلاسکو صبرخواستیم برای زلزله زدگان صبرخواستیم واما برای سانچی؟

برای حادثه ی سانچی چه بخواهم که دلم قدری آرام بگیرد و روانم از پریشانی خارج شود.نمی شناسم شان ولی رد غیرت شان از شهادت شان هویدا است ،نمی شناسم شان اما خون ایرانی در رگ های شان جریان داشت ،نمی شناسم شان اما دلم می سوزد از سوختن شان .

آن ها برای شان نه اخطار از شهرداری رفته بود که بدانندچه خطری تهدیدشان می کند ونه لرزیدن که بدانند پس لرزه ای در پیش دارند ولی از غم شان دل های مان لرزیده شد وچشم های مان بارانی ولی هوای بی رحم خشک است و آسمان زمستان مان از قبل تیره تر شد ،دلش گرفت از شهادت مهندس ها و امید های ایران وعزیزان میهن مان.

نمی دانم آخر چه می شود؟این مصیبت ها پایانش کِی می رسد؟مگر دل های مان از سنگ است که هر روز غم تازه ای را باید بر دل داشته باشیم بی شک اگر دل های مان سنگی هم بود شعله های آتشی که در دل های مان به پا شده ذوبش می کردو روان می شدمگراینطورنیست؟ کاش خدا کاری کند نمی دانم چه بگویم که وصف ِ این روز های مان باشد تسلیت واژه ی کوچکی است که به زبانم نمی چرخد وبر قلمم روان نمی شود، غم شهادت شان در هیچ چیز گنجانده نمی شود و برای غم غرق شدن و سوختن عزیزانی که برای آبادسازیِ کشورشان تحصیل کردند وبا شغل شان افتخار آفرین ما و میهن مان شدند هیچ واژه ای لایق نیست تنها می توانم بگویم ایران مان عزادار است،دل های مان خون است نمی دانم این روزها چرا اینگونه می گذرد و حکمتش را نمی دانم در چیست.فقط می گویم خدا به خیرکند این اوضاع را ،این غم ها راپایان دهد و دل های مان‌ شاد شوند و لب های مان با خنده آشتی کنند .همیشه جمله ی کشتی هایت چرا به گِل نشسته است نویدپاسخ غم‌باری را می داد ولی حال از آن غم‌بارتر این است‌که ‌می گوییم کاش کشتی های مان به گِل می نشست ولی در آب نمی سوخت ،کاش آب قدری حیا می کرد وکاش.‌‌..

نویسنده : توان یاب کاشانه مهرخانم مریم آرمون